السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

434

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

داستان فتح ابلّه يكى از جنگ‌هاى سيف كه به عنوان فتوحات نقل كرده است جنگى است كه فتح ابله و يا جنگ سلاسل ناميده مىشود و جريان آن را سيف بدين گونه شرح مىدهد : ابو بكر طى نامه‌اى به خالد بن وليد كه آن روز در يمامه بود نوشت كه پس از جنگ يمامه به سوى عراق حركت كند و با كفار و مشركين آن سرزمين بجنگد و تا « ابله » كه در آن روز بندر ايران و هند محسوب مىگرديد پيش برود . خالد پيش از حركت به سوى عراق نامه‌اى به هرمز مرزبان ايران در مرز ابله نوشت و آن را به وسيلهء آزادبه ، « پدر ذباذبىهاى » ، براى او فرستاد كه مضمون آن چنين بود : « از خالد بن وليد به هرمز فرمانده مرزداران عجم ! امّا بعد ، اسلام را بپذير تا سلامتى خود را دريابى و يا از طرف خود و ملّتت جزيه بپرداز و اگر هيچ‌يك از اين دو را نپذيرفتى به جز خويشتن كس ديگر را ملامت مكن زيرا كه من با مردانى به سوى شما در حركت مىباشم كه مرگ را به قدرى دوست دارند كه شما زندگى را » . سيف مىگويد : سرحدّ هند مهم‌ترين و محكم‌ترين مرزهاى ايران بود و مرزداران آن ، در دريا با هنديان مىجنگيدند و در خشكى با عرب‌ها ، و هرمز فرماندار اين مرز بدترين و خطرناك‌ترين همسايگان عرب بود و تمام اعراب بر وى خشمناك بودند و با او عداوت و دشمنى داشتند و او در ميان اعراب ضرب المثل خباثت ، و ستمگرى بود اگر مىخواستند كسى را بسيار خبيث و يا كافر معرفى كنند مىگفتند فلانى خبيث‌تر از هرمز و يا كافرتر از هرمز است ، هرمز از نظر شرافت نسبى و موقعيت خانوادگى در ايران به نهايت رسيده بود و به همين جهت پربهاترين كلاه را بر سر نهاده بود سيف مىگويد چون نامهء خالد به هرمز رسيد وى به جاى اين كه جواب مساعد و مسالمت‌آميزى به خالد بدهد و يا از راه صلح و سازش وارد آيد به « شيرويه » فرزند « كسرى » پادشاه وقت ايران و به « اردشير » فرزند شيرويه نامه‌اى نگاشت و آنان را از جريان و از مضمون نامهء خالد آگاه و مطلع ساخت سپس براى مقابله با خالد لشكرى آماده و مجهز نمود ، جناح يمين و يسار لشكر را به ترتيب با قباد و اوشجان كه - دو برابر بودند و نسب